![]()
![]()
![]()
![]()
خدايا ! مرگ را برايم مبارک گردان! خدايا ! مرا در سختيهاي مرگ کمک کن! خدايا ! مرا در غم و اندوه عالم قبر، ياري فرما! خدايا ! مرا در تنگناي قبر حمايت فرما! خدايا ! مرا در تارکي قبر ياور باش! خدايا ! مرا در وحشت قبر ياري نما!

یک سال ، دو سال ، چهار سال ، هفت سال ، ده سال ، بیست ساله شده ، اون بزرگ شده ، من هم بزرگ شدم !
من همه ی شکلات هام رو خوردم ، اون همه ی شکلات هاشو نگه داشته !
اون اومده امشب تا خداحافظی کنیم ! می خواد بره !!! بره اون دور دورا !!!
می گه : می رم ، اما زود بر می گردم !
من که می دونم می ره و بر نمی گرده ! یادش رفت شکلات به من بده !! من که یادم نرفته !
یه شکلات گذاشتم کف دستش
گفتم : این برای خوردنه !
یه شکلات هم گذاشتم کف اون دستش : این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت !
یادش رفته بود که صندوقی داره برا شکلات هاش ، هر دو تا رو خورد !
خندیدم ، می دونستم دوستی من تا نداره ! می دونستم دوستی اون تا داره !! مثل همیشه !
خوب شد همه ی شکلات هام رو خوردم ، اما اون هیچ کدومش رو نخورده ! حالا با یه صندوق پر از شکلات های نخورده چی کار می کنه ؟!!!

خدايا تو خيلي بزرگي و من خيلي كوچك جالب اينجاست كه تو به اين بزرگي هيچ وقت من رو به اين كوچيكي فراموش نميكني ولي من به كوچيكي توبه اين بزرگي رو گاهي فراموش ميكنم !!!





