تبليغاتX
به نام تنها پناه بی پناهان دیار سرنوشت
گم شده در پیچ و خم های جاده ی زندگی

سلام به همگي

 

چند صباحي ست كه سوالي سخت ذهن مرا مشغول ساخته !!!!

 

اين پست را در وبلاگ مي گذارم شايد در اين دنياي مجازي كسي توان ياري رساندن به من را داشته باشد .

 

                

 

                 احساس و عاطفه چيست ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 15:13  توسط آشنایی در همین نزدیکی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 15:1  توسط آشنایی در همین نزدیکی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 9:55  توسط آشنایی در همین نزدیکی  | 

تو به من خنديدي

و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه

سيب را دزديم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلوده به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق اين پندارم

كه چرا

خانه كوچك ما سيب نداشت


+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 13:31  توسط آشنایی در همین نزدیکی  | 

انگار همین دیروز بود ۲۹ / شهریور / ۱۳۸۰  ... ترمینال خارجی فرودگاه مهرآباد

چقدر زود گذشت . وقتی می رفتی شاد بودی و اثری از بیماری در تو نبود هیچ کس حتی فکر این رو هم نمی کرد که این آخرین دیداره !!!!

همیشه با من مهربان بودی ... همیشه با جون و دل دوستت داشتم اون اواخر چقدر بهت وابسته شده بودم

شكست بزرگي بود توي يك لحظه بفهمي كسي كه خيلي دوستش داري به خاطر يه بيماري لاعلاج براي هميشه داره از پيشت مي ره !

از اون روز به بعد دوست داشتن رو بر خودم حرام كردم ...

يادم نيست چند سال گذشت ... هر دفعه كه صداي خنده ت رو از پشت تلفن مي شنيدم اميد داشتم كه باز مي بينمت ....

ولي افسوس .....

زكي خيال باطل

هنوز شوك اون اتفاق رو قلبم سنگيني مي كنه

۲۳ / اسفند / ۱۳۸۵  ساعت ۴ بعد از ظهر   باور كردني نبود ولي حقيقت داشت

 

و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
............

 

در اين روزهاي آخر ماه مبارك همه براي رفتگانمون فاتحه بخونيم و ان شا الله كه خداوند منان همه ي درگذشتگان ما را بيامرزد و خود ما را نيز !!!


+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 13:6  توسط آشنایی در همین نزدیکی  | 

هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست !

 

خنده ات رو به همه بده ، ولي لبخندت را به يه نفر ، عشقت را به همه بده ، ولي وجودت را به يه نفر ، بذار همه عاشقت باشن ، ولي خودت عاشق يه نفر باش !

 

دوست واقعی مانند تاکسی میمونه که تو روزای بارونی کمیاب میشه!!!

 

در زندگي بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شيشه مي کوبي ابر باش تا منتظرت باشن که بباري

 

چه ساده با گریستن خویش زاده میشویم و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا میرویم و در میان این دو سادگی معنایی میسازیم به نام زندگی

 

لذت داشتن یک دوست خوب توی یه دنیای بد مثل خوردن یه فنجون چای گرم زیر برفه! درسته که هوا رو گرم نمی کنه ولی تو رو گرم می کنه

 

دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره

 

عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد


+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 16:14  توسط آشنایی در همین نزدیکی  |