تبليغاتX
به نام تنها پناه بی پناهان دیار سرنوشت
گم شده در پیچ و خم های جاده ی زندگی

ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده مي داند ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند ارزش يک ساعت را عاشقي که انتظار معشوق را مي کشد ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده و ارزش يک ثانيه را آنکه از تصادفي مرگبار جان به در برده مي داند هر لحظه گنج بزرگي است گنجتان را مفت از دست ندهيد باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند ديروز به تاريخ پيوست .


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 10:22  توسط آشنایی در همین نزدیکی  | 

تهوون متولد 1770 است پس از انكه بتههوون در سال 1781 دوره ابتدايي را به پايان رساند ، مهمترين معلم او و نيز معشوق دوران جواني اش گت لب نه فه نوازنده ارگ كليساي دربار و اهنگساز بيشترين تلاش را براي وي در زمينه اموزش انجام داد و استعداد بتهوون در موسيقي خيلي زود نمايان شد

در سن 13 سالگي به عنوان همراهي كننده در كليساي دربار استخدام شد او در اين دوران با شيوه كار اركستر اشنا شد و فرصت يافت با ادبيات موسيقي زمان خود اشنا شود در اين دوران او همواره از حمايت شاهزاده فرديناند فون والد شتاين برخوردار بود وي در سال 1787 با بورس تحصيلي دربار به اتريش رفت و در شهر وين براي مدت كوتاهي از موزارت درس موسيقي را فراگرفت .

 

او در سال 1792 بعد از مرگ مادرش مجددا به وين بازگشت و به وسعت دانش موسيقي خود پرداخت او بعد از اين هيچگاه به زادگاهش يعني بن بازنگشت و تا پايان عمر در وين ماند او در اين مدت از اساتيدي همچون هايدن و انتونيو ساليه ري بهره برد .سير سخت زندگي حدودا 56 ساله خود با بيماري علاج ناپذير ناشنوايي و سيروز كبدي همراه بود اما او در اين دوران اثاري را خلق كرد كه همه را شگفت زده كرداو درباره بيماريش ميگويد : فقط گوشهايم شب و روز وز وز ميكنند ميتوانم بگويم كه زندگي ام را غم انگيز ميگذرانم صداي زير سازها و اوازها را وقتي كمي دور هستم نميشنوم و حتي گاهي اوقات صداي كسي را كه اهسته صحبت ميكند نميشنوم .

 

در 43 سالگي گوش راستش كاملا ناشنوا ميشود و در 48 سالگي كاملا ناشنوا ميشود و در 51 سالگي به بيماري يرقان دچار ميشود و بعد از مدتي در 26 مارس 1827 با جهان وداع ميكند .

 

او در اين دوران اثاري خلق كرده است كه كاملا بي نظير است و در تمام ادورا موسيقي بي همتا است. اما بتههون هيچگاه اثري را در دنياي موسيقي با كلام ومانند اپرا ، مس و... خلق نكرده است اما هيچگاه نميتوان از سمفوني هاي بي نظيرش به سادگي گذر كرد


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 1:6  توسط آشنایی در همین نزدیکی  | 

چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟

 

 چرا اگر به کسي بگيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجود داره باورش ميشه ولي اگر بهش بگيد رنگ ديوار خيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه؟

 

 چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟

 

  آيا ميشه زير آب گريه کرد؟


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 18:33  توسط آشنایی در همین نزدیکی  | 

چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن!

 

 

 

تفاوت واقعی بهشت و جهنم..... فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت . او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب آنها وحشتناك بود. آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم.او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و مسرور بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟ خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد!


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 18:31  توسط آشنایی در همین نزدیکی  | 

بچه كه بودم ، هر جا مي رفتم

 

مي گفتن :"هجده سال به پايين ممنوع"

 

حالا كه بزرگ شدم هر جا كه مي رم مي گن:

 

" هجده سال به بالا ممنوع"

 

اصلاً نمي دونم چرا هميشه بايد يه چيزي ممنوع باشه؟

 

تازه مگه هجده ساله ها چه گناهي كردن

 

كه همه چيزاي آزاد و ممنوع روي سر اونا خراب مي شه؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 0:21  توسط آشنایی در همین نزدیکی  | 

سلام به همگی

 

به خاطر فصل امتحان ها فرصت نکردم به وبلاگ برسم خدا رو شکر امتحان ها به خیر و خوشی با یه کوچولو دردسر تموم شد

 

باز هم متن قشنگ:

 

عشق شيرينش مرا فرهاد كرد       او بيامد مرغ دل را از قفس آزاد كرد

 

او بشد ليلا و ما مجنون                روي ماه او قلب ويران مرا آباد كرد

 

 نام شيرينش تمام تلخي عمرم زدود            قبل از او دنيا برايم اين چنين زيبا نبود

 

بعد از او هم زندگي هست وليكن تلخ تلخ             بعد از او اين زندگي ديگر چه سود


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 15:15  توسط آشنایی در همین نزدیکی  |